۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩
این جمله رو گفتی نموندی،برو که بی تو خوشم برو
هیچی نگو،فقط برو که از تو دل بریدم برو دل ِ ،شکسته مو دیگه دستت نمیدم هر چی واسم گریه کنی واسم فرقی نداره عکساتو بردار وُ برو حنات رنگی نداره یه عمری پات،نشسته مو بی خودی غصه خوردم دیگه گذشت ،اون روزا که واسه چشات می مُردم برو همون،خوبه واست که غصه شو می خوردی از تو دلم خط زدمت واسم تو دیگه مُردی همونی که روز و شبت بوی نگاشو می داد کهنه شدی،تنهات گذاشت ببین دل ُ به کی داد دروغاشو یکی یکی نشنیده باورت شد چشماتو واکن و ببین چه خاکی تو سرت شد برو دیگه،پشیمونی سودی برات نداره قند تو دلم،آب میشه تا ابرِ چشات می باره اون روزا که،بخاطرش منو دادی به غم ها حالا بکش،که حقته به قولِ ساسی< آها>
اون که بود تو بودی و اونکه تو قلبت نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی و اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی و اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی گفت یکی نگفت اون که گفت تو بودی و اون که جز تو به هیچ کس دوست دارم نگفت من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی و اون که مهر تو هیچ وقت از دلش بیرون نرفت من بودم خيلي سخته بدوني جا نداري خيلي سخته ا زش دل رو بريدن خيلي سخته بدوني بي تو شاده خيلي سخته دستش ازتو جدا شه خيلي سخته بگه عشقت دروغه خيلي سخته چشات به جاده باشه خيلي سخته نشينه پاي حرفات خيلي سخته جدا شه خنده از لب آره سخته نفس بي يار كشيدن ديوار سد شد تو راهت آخر كار به خونش رسيد و در سفر موند شعر از اقا وحید گل تو پیوندهای روزانه بااسم به یاد صبا ست یه سر بهش بز نید پشیمون نمیشید ------------------------- مال کسي باش؛ که حتي اگر ساده ترين لباس تنت باشد ------------------------- دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم بگه : "نرو!" ------------------------- خدایــــــــــــــــــــــــــــا!!! این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکــــــــــــــــــــــــــری کن؟؟ اشـــــــک ما طعنه میزند به بـــاران رحـــمتت ------------------------- و اینم یه شعر ناز ،،، باز اين دل سرگشته من بيستون بود و تمناي دو دوست. در زماني که چو کبک ، بچه که بودم فقط تا 10 بلد بودم بشمارم .دنيا 10تا بيشتر نبود.از بابا 10تا بستني مي خواستم.مامان رو 10 تا بيشتر دوست نداشتم.ولي حالا نمي دونم که ته دنيا کجاست .اخر دوست داشتن چقدره.فقط اينو مي دونم که به اندازه ي 10 تاي بچگيم دوستت دارم دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره با بال شکــسته پر گشــودن هنــر است ***** این را هـمه ی پرندگـان مـی دانند من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي آن كه مي گفت ز يك گل نشود فصل بهار چه خبرداشت كه همچون توگلي مي رويد یکمم خودم دست کاریش کردم !البته خیلی کم: حرف رفتنت كه مي شه به خدا مي شم ديوونه نمي خوام بياد يه روزي كه بهم بگي تمومه در حظور لحظه ها من بي تو هرگز نگذشتم بي توقع از همه چي از همه كسم گذشتم خاطراتت رو نوشتن همدم تنهائيامه خوب اخه وقتي تو نيستي دسته كم اينا باهامه وقتي از تو مي نويسم انگاري پيشم نشستي كاش مي شد اينو بدوني همه چيز من تو هستي اين همه گل توي دنياست اما من پي تو بودم عطر خوشبوي كلامت پيچيده توي وجودم همه جا اسم قشنگ مثل وردى رو لبامه هميشه بوده نفس هات توي روياي شبامه خاطراتت رو نوشتن همدم تنهائيامه خوب اخه وقتي تو نيستي دسته كم اينا با هام وقتي از تو مي نويسم انگاري پيشم نشستي كاش مي شد اينو بدوني همه چيز من تو هستي چيزي من ازت نمي خوام جز يه ساز عاشقانه يك سبد گل عقاقي يك سلام بي بهانه كاش مي شد بهت مي گفتم كه چقدر برام عزيزي وقتي نيستي مثل بارون غصه تو دلم مي ريزي اونقدر ماهي كه پيشت اسمون ماه نداره خورشيد گرم نگاهت ديگه همتايي نداره
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود_____ کاش ميشد ديدنت رويا نبود --=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--= یه کاری برای من انجام میدی ؟ همیشه مواظب خودت باش ---------------------- جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره -------------------+یه داستان با حال روزي هيزم شكن براي شكستن هيؤم به كنار رود خانه ميرودى كه در حين شكستن هيزم ناگهان تبرش به رود خانه مي افتد هيزم شكن كنار رود خانه مينشيند و زار زار گريه ميكند كه يك فرشته از أب بيرون ميأيد و از مردى مي برسد؟كه اي مرد براي چه گريه ميكني؟ هيزم شكن با ناراحتي میگويد: مشغول شكستن هيزم بودم كه تبرم در أب رودخانه افتادو اكنون نميدانم كه چكار كنم. فرشته رفت زير أب و با يك تبر طلايي برگشت و گفت اين تبر توست؟ مرد :نه فرشته دوباره رفت زير أب و با يك تبر نقره ای برگشت و گفت اين تبر توست؟ مرد:نه فرشته دوباره رفت زير أب واين بار با يك تبر كهنه و زنگ زده برگشت و گفت اين تبر توست مرد:أري أري مال من است فرشته گفت من از صداقت توخوشم أمده وبه همين علت هرسه تبر را به تو ميدهم و مردبا خوشحالي به خانه رفت مرد جند روز بعد با زنش داشت از رودخانه عبور ميكرد كه ناگهان زنش افتاد توي أب و مرد كنار رودخانه شروع به گريه کردن كرد كه دوباره همان فرشته أمد وگفت اي مرد براي جه گربه ميكني مردگفت:كه زنم افتاده توي أب و من نميدانم چكار كنم فرشته رفت زير أب وبا جنيفرلوييس أمى و گفت اين زن توست مرد گفت:اري اري خودش است فرشته گفت:اي معتقلب اين كه زن تو نيست؟ مرد گفت:اكر ميكفتم نه ميرفتي و با كترين لوييس برمگشتي و اكر باز ميكفتم نه ميرفتي و با زن خودم برميگشتي و أكر آنموقع میگفتم بله هرسه را به من میدادی و من تا عمر داشتم در بدبختی به سر میبردم و به همین علت دروغ گفتم دارم آب ميشم توي سكوت غم دلت از عشق، نبرده بو يه كم دارن برگاي تنم مي ريزن و لطف دستات، آب نريخت، به پام يه كم ديگه دارم جون مي دم نفس نفس به خدا مشكله مردن تو قفس ديگه دارم جون مي دم تا ببيني ندارم گله ز تو، تو اين قفس از همون اول دلت باهام نساخت واسه اين دل يه كمي خنده نخواست از همون اول دلت مي خواست كه من نباشم، ولي با سرنوشت نساخت دور بزن، به جون تو دير نشده هنوز هم دلم جايي گير نشده روز آخر كه شده باز هم بيا مي بيني دلم، دلگير نشده پشت در غريب ترين جاي زمان در خونتو(خونه ي تو رو) كوبيدم بي زبان آخرش بايد، يا در رو واكني يا بگو بمير، مي ميرم تو نهان خوب رویان زمان رحم ندارد دلشان هرکه عاشق شدشان باید که جان دهد در رهشان درهمان روز عزل که خدا افرید از خاک وگلشان سنگی بود میان گلشان که همان شد دلشان -------------------------------------------- همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ... ------------------------------------------- گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست -------------------------------------------- رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم ----------------------------------------------- مندر این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش -+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+ـ+ـ+-+-+-+-+ـ+- نظریادتون نره دوست دارم بترکونید اشالله جبران میکنم براتون
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
یک بـادِ سـاده بیـدِ مـن،کـاخِ تـو را بــربـاد داد
در کوره راه عاشقی،گفتی که شیریـن می شـوی!
شیرین نبودی دل به تـو،عشقـی پُـر ازفـرهـاد داد
عـاشــق شـدم تا بودنـت ، هـر لحظـه آرامـم کـنـد
عشـقِ تـو دسـتـم عـاقبـت ، آرامشـی از داد ، داد
دل با همـه بی مِـهریت ، بـود و نـبودش را به تـو
وقـتی زِ اسـبِ شادیـش، بـر گـریه می افــتـاد داد
آخـر شکسـتی آن همـه ، عشـق و وفـا و عهـد را
با شادی از من کَـندَنَـت، غـم را به چشمم یـاد داد
مجنون ز لیـلی دل نَکَـند، من نیزعـاشق مـانده ام
شاید که خوب از بر شوم،درسی که آن اُستاد داد
حتی تو کنج خیالت واسه من جایی نداشتی
از دل تنگ و غریبم مگه تو خبر نداشتی؟
با هزار خاطره خوش آخرش تنهام گذاشتی
تو دلم آتش عشق بود مگه تو خبر نداشتی؟
مگه تو خبر نداشتی گریه هام واسه تو بوده
مگه تو خبر نداشتی غصه دلم چی بوده
مگه تو خبر نداشتی روزگار من سیاهه
مگه تو خبر نداشتی دل شکستنم گناهه
من که رفتم ولی تو چشماتو واکن
تیکه تیکه های قلبی که شکستی رو نگا کن
واسه خنده واسه بازی رو غرورم پا گذاشتی
وقت رفتن گریه کردم مگه تو خبر نداشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كاش بخشي از زمان خويش را وقف قسمت كردن شادي كنيم
كاش وقتي آسمان باراني است از زلال چشم هايش تر شويم
وقت پاييز از هجوم دست باد كاش مثل پونه ها پر پر شويم
كاش وقتي چشم هايي ابريند به خود آييم و سپس كاري كنيم
تو قلبي كه يه دنيا دوستش داري
خيلي سخته ديگه اونو نديدن
بگه عشقش واسه قلبت زياده
با دستاي غريبه آشنا شه
تنها باشي بگه دورت شلوغه
ولي مسافري تو راه نباشه
بپوسه تو دلت احساس وغمهات
بشه فانوسه تو تاريكيه شب
تنهايي به ته قصه رسيدن
كلاغ قصه هات موند پشت ديوار
كلاغ قصه ي تو پشت در موند
تو را به همه ی دنيا نشان دهد و بگويد اين همه دنياي من است
کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم بگه : "صب کن منم باهات بیام، تنها نرو"
ياد آن قصه شيرين افتاد:
آزمون بود و تماشاي دو عشق.
خنده ميزد "شيرين"
تيشه ميزد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس...
نه توان کرد ز بيدردي "شيرين" فرياد
کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسي ريختن است!
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است .
رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين،
بينهايت زيباست...
آن که آموخت به ما درس محبت ميخواست :
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي...
تب و تابي بودت هر نفسي...
به وصالي برسي يا نرسي.
چون خورد میشه میشکنه و آهسته میمیره...
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم
تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره ...
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم ...
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره ...
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت
چون زندگیش رو ازش میگیریم......
یاد باد آنکه چو چَشمت به عِتابم میکُشت مُعجِزِ عیسویت در لب شکّرخا بود
یاد باد آنکه صَبوحی زده در مجلس اُنس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه رُخَت شمعِ طرب میاَفروخت وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آنکه در آن بَزمگه خلق و ادب آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قدح خنده زدی در میان من و لَعل تو حکایتها بود
یاد باد آنکه نگارم چو کمر بَربستی در رکابش مَهِ نو پیکِ جهانپیما بود
یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مست وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
یاد باد آنکه به اِصلاح شما میشد راست نظم هر گوهر ناسُفته که حافظ را بود
گفته بودي با تو مي مانم ولي______ رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام ________شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت_________دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي _________کاش روز ديدنت فردا نبود
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

